پارت سی و نهم :

سهند دستی به گردنش کشید و توی حیاط رفت. شاید جواب سوالش خیلی آسان بود؛ اما او نمی‌دانست به کدام یک از آدم‌هایی که به تازگی با آن‌ها آشنا شده بود، اعتماد کند؟!

ویولت در قسمتی از حیاط به دیوار تکیه زده و بانو روی تاب مقابلش نشسته بود. سکوتی میا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.